"آدمهای خوب " لطیفه ها را نمی توانند بخاطر بسپارند.
به یک مهمانی میروید و جماعت پشت سر هم لطیفه تعریف میکنند،ولی فردا صبح حتا یکی از آن لطیفه ها به یادتان نمی آید.
دلیلش اینست که وقتی که کسی لطیفه ای را تعریف میکند،شما بیشتر حواستان متوجه لطیفه ای است که بعدا خودتان میخواهید تعریف کنید و نگران هستید که مبادا قبل از شما فرد دیگری چیزی بگوید.
این عمل پاسخی است به یاد آوریهای "والد": بارک الله گل سر سبد مجلس باش.تردد ذهنی از" بالغ" به "والد" و بالعکس ناراحتی زیادی در بر دارد:"بالغ" میخواهد با نزاکت باشید و موقعی که دیگران حرف میزنند گوش کنید و آنچه را که گفته اند بخاطر بسپارید،و "والد"مدام شما را تحریک میکند که به آرشیو لطیفه های حافظه تان مراجعه کنید.
"آدمهای خوب "هیچوقت آخر لطیفه یادشان نمی ماند و نکته های لطیفه را فراموش میکنند.

*آدم خوب تعریف خاص خودش رو در کتاب "ماندن در وضعیت آخر" دارد.یک تعریف کلی دارد و یکسری نشانه که  یک نمونشو در متن بالا نوشتم.
مثلا آدمهای خوب نمیتوانند در یک پیک نیک خانوادگی،از طبیعت و از گپ زدن با همراهان خود لذت ببرند،بی آنکه جای فلانی و فلانی رو خالی کنند.آدمهای خوب نمیتونند از منظره غروب خورشید لذت ببرند،چون تند و تند مشغول عکس گرفتن از این منظره هستند تا وقتی که برگشتند،عکسها را به دیگران  نشان دهند.
بدین ترتیب اینجا- و -اکنون جایش را به آنجا و آنوقتها میدهد(که مقایسه های "والد "است)، یا به اگر-و-وقتی،(که آرزوهای "کودک" است).

**منبع : کتاب "ماندن در وضعیت آخر"
نوشته :امی ب .هریس و تامس ا.هریس
ترجمه :اسماعیل فصیح

  
نویسنده : مژده ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸۳