باران خزانی بربام
باد
آکنده اندوه
تکه های بهار را که در قلبم جا نهاده ای
کجا بگذارم؟

شمس لنگرودی

۱/ساعت5 صبحه .دیگه کم کم خوابم گرفته،نمیخوام به روال این 1هفته از ناچاری قرص بخورم .دیگه بعد از 2هفته دارم به سکوت شب و آرامشش خو میکنم ،آزار دهنده نیست.
یکدفعه هجوم میاره،کلافه میکنه. میخوام بخوابم ولی خوب ،ریختن رو سرم.5تا سوژه برای نوشتن ،باران کلمه ،لغت ،تصویر،احساس...خودمو میزنم به نفهمی ولی نمیشه که .حالیش نیست که میخوام بخوابم!بلند میشم و چراغو روشن میکنم و یه داستانک که سوژه اش از همه بنظرم جالبتره مینویسم.(مطلب قبلی)
پتو رو میکشم رو سرم و به بقیشون میگم برید فعلا پی کارتون و میدونم که وقتی بیدار بشم دیگه نمیتونم بنویسمشون ،یعنی اصلا بیادم نمیمونند ، اگه همون موقع نوشتم،نوشتم وگرنه کار تمومه!اینجور مواقع حرصم میگیره که نمیتونم بدنیا بیارمشون،بدنیای دفترم.
نمیدونم شما هم اینجوری هستید؟نوشته هاتون بی تصمیم قبلی بذهنتون میرسند؟من هیچکدوم از نوشته هامو با تصمیم قبلی نمینویسم.تموم اون تشبیهاتی که میکنم همون آن بفکرم رسیده نه اینکه بشینم و یه چیزیو به یه چیز دیگه تشبیه کنم یا تقارنی توشون پیدا کنم.همیشه باید یه دفترچه و مداد همراهم باشه چون تو هر شرایطی ممکنه اون کلمات و نوشته ها بسراغم بیان.تو مهمونی ،تو تاکسی ،خیابون، آخ آخ حموم،نصفه شب (نوشتن خرچنگ قورباغه تو تاریکی) و حتا پای یه صحبت تلفنی.یکبار تو پیاده رو وایساده بودم و تند تند مینوشتم دلمم شور میزد که الان کلاسم دیر میشه یکدفعه دیدم پسره سرشو اوده رو دفترم و میگه :شماره منو هم مینویسی؟!!!
6سال بود که آرزو داشتم مثل گذشته مطلب بنویسم ولی دریغ از یه نوشته یا شعر که حالمو جا بیاره.بقول استادمون این نوشته ها برای شما مثل یه سوپاپ برای زود پزه.و واقعا هم که اینطوره و من با نوشتن مطالبی که شما رو هم تو خوندن خیلیاش سهیم میکنم ،خیلی آرومتر میشم و انرژی خوبی بدست میارم.شروع دوباره نوشتنم که برمیگرده به خرداد امسال از بهترین روزنه هایی بود که امسال برام باز شد و امیدوارم حالا حالاها باشه چون دست خودم نیست حتا به احساس خاصی هم متکی نیست! قبلا شعر نو و غزل بود،کمتر متن مینوشتم ،بر عکس الان،ولی برای هر کی هم که بی اهمیت باشه برای خودم خیلی بودنش ارزش داره.
حالا شما بگید ببینم ،چه جوری مینویسید؟!

۲/موسیقی فیلم"باراکا"رو پیدا کردم .از عصری که خریدمش فکر کنم این بار چهارمه که دارم گوش میکنم.فیلمش یه طرف موسیقیش یه طرف، واقعا قشنگه.فکر کنم 6سال پیش بود که فرهنگسرای نیاوران برای اولین بار نمایشش داد،آتش، دوستم تقریبا نیمه دیوونه از دیدن این فیلم برگشته بود خونه!باراکا یه فیلم غیر کلامی حماسی،روایت سرگذشت تکامل و شکوفایی سیاره ی زمین است.بطریقه 70 میلیمتری فیلمبرداری شده و در مکانهای گوناگون در 24 کشور جهان مثل ایران کار شده است.موسیقی مربوط به گروه موسیقی dead can dance میباشد و لیزا جرارد محبوب من از خوانندگان اصلیشه.

3/تو رادیو شنیدم که یک زوج نابینا پر خطرترین سفر دریایی رو آغاز کردند.سفر بدور دنیا در یک قایق که مسافرانش خودشون هستند و تا آخرین لحظه بحرانی هم کمکی نخواهند گرفت.فکر میکنید این سفر چند وقت طول میکشه؟چیز زیادی نیست اونم برای یک زوج نابینا ،همش 3سال!

4/توی یه مجله مصاحبه ی دوماد علی پروینو میخوندم ،فکر میکنید فامیلی دومادش چی بود؟فردین!پسر همون فردین معروفه ،البته اصلا چهره ی باباشو به ارث نبرده!


دردهايی از جنس یک زن
مطلب بر لایه نازک یخ... از وبلاگ در کوه نخونید از دستتون رفته.
دل گرفته از همایون شجريان


بر سر هر ماه سه روز ای صنم
بی گمان که باید دیوانه شوم
                      دفتر پنجم مثنوی مولوی

کره ماه ،در شبهایی که از سلخ به غره تبدیل میشود،یعنی شبهای 12-13-14 بتدریج بصورت قرص کامل یا بدر تمام در می آید.در این شبها نور ماه بروی اعصاب ،بعضی از افراد ،تاثیر میگذارد.
از حالت طبیعی خارج میشوند و اصطلاح ماه زده در مورد آنان بکار میرود.
شما هم از اونایید؟؟؟اوف!


اينم محض خنده
خاطرات  خانواده متوفی از...

بیمارستان:دکتر بعد از عمل:قلب بیمار بقدری سیاه بود که نتونستیم رگ مسدود شده رو پیدا کنیم و ایشون متاسفانه فوت شدند.
مرده شور خونه:این آقا تو زندگیش خیلی کثافت کاری کرده،به این راحتیا تمیز بشو نیست!هزینه شست و شوش دو برابره ها!!اگر هم نمی خواید میتونید جنازتونو بردارید ببرید به مرده شور خونه ی دیگه،تازه مرده شور خونه های دیگه چون شخصی ان،دفترچه بیمه" کثافت کاریم" قبول نمیکنن،اونجا میشه 4برابر!
قبرستان:از اونجا که قبر این خدا نیامرز امشب خودبخود تنگ میشه ما دیگه زحمت الکی نکشیدیم،نه زیادی گشادش کردیم،نه خیلی رفتیم پایین،اگه یه کم میت رو تو فشار بدین خودش جا میشه!هزینه اش نصفه ،آره قربونش!
دم در ورودی مراسم ختم:مهمانان با اشک شوق در چشم:هر چی خاک اونه،پودر ماشین لباسشوییتون بشه!...غم اولتون باشه،گور به قبرش بباره!...خدا بیارزدتشون،خدا زحمتشون کنه!
مصیبت خوان:با با تو این مجلس که همه گل میگن،گل میشنفن!منکه دلم نمیاد این جو شادو غمگین کنم.اگه اجازه بدید یه شیش و هشتی چیزی بیام،تا هم خاطره خوبی واسه ی مهمونا باشه،هم روح ابویتون،تو جهنم صفا کنه و یه تکونی بخودش بده...

منبع:ماهنامه طنز و کاریکاتور(حامد جلیلی)

 

  
نویسنده : مژده ; ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آذر ،۱۳۸۳