اهداف طلايي

دلت قرص باشد ماه من
اینها همه ستاره اند.

این شرکتی که مشغول بکار شدم زیر مجموعه یک شرکت بزرگه،بقولی شرکت مادر.کار من طوریه که با همکاری و راهنمایی یکی از همکارانم از دور تو شرکت مادر کار میکنم.فعلا سروکارم با دو تا آقای تحصیلکرده با تجربه کاری خوبه که یه طرحیو به صورت کمی مبهم در ذهن دارند.
هر چی که جلوتر میریم ،کار یک مقدار پیچیده تروسختتر میشه،همش هم بخاطر اینه که تعریف درستی از کارشون ندارند.
موقعی که میشینیم با هم صحبت میکنیم ،یه جاهایی از کار گره میخوره و مدام باید به عقب برگردیم و یه نیم نگاهی بندازیم.دیروز به اون آقای مهندس گفتم شما اهدافتون ازین طرح چیه؟اونم در چند جمله برام گفت،یکدفعه یکسری چیزها برای هر دومون روشن شد و تونستیم راحتتر جلو بریم ولی باز...

شروع هر کاری مهمترین قسمت آنست .

میدونید دارم فکر میکنم که همیشه میگن هدفگذاری کار بسیار مهمیه چون شما دورنمای راهتونو مشخص کردید و به ذهنتون یه برنامه دادید ولی تعریف هدف و مسایل حاشیه ایش هم خودش اهمیت بسیار زیادی داره.اینکه من وقتی وسط راه دچار مشکل میشم بر اساس یک هدف که تو چند کلمه خلاصه شده نمیتونم دوباره راه بیفتم ،شاید باید خیلی شاخ و برگهای دیگه هم بهش بدم. یه چیزی مثل مرجع، و یا دستور العمل که ریزترش کرده باشه.
پس بهتره هدفگذاریم هم به جزییات بیشتری تبدیل بشه هر چه جزیی تر باشه بهتر میتونم به دستیابیش و راههای رسیدنش فکر کنم،یه جورایی از شاخه به ریشه رسیدن.

برای رسيدن به آنجا که شایسته اش هستی هیچ وقت دیر نیست.

مثلا من تصمیم میگیرم فلان کار رو انجام بدم،یعنی در قدم اول تعیین هدف:
بعد میتونم بسنجم که این هدفم تا چه حد واقعیه؟
چقدر میتونه با اهمیت باشه؟
آیا کاربرد خاصی در زندگیم داره؟
آیا با هدفهای دیگه ام هم راستاست؟
در مسیر رشد و کمال هست؟
آیا نفعی بحال خودم و بقیه داره؟
آیا با ارزشهای خودم و تا حدودی جامعه ام همخوانی داره؟
چه کسانی و چه چیزهایی میتونن منو تو این مسیر انرژی و یاری بدهند؟
آیا انگیزه و انرژی لازم رو برای شروعش دارم؟یا نه اول باید به محرکهای اولیه اش فکر کنم؟
و خیلی سوالهای دیگه که ممکنه بذهن هر کسی برسه فراخور شخصیت و سلائقش.


مصیبت بزرگ آنست که آدم خیال برش دارد که چیزی میداند.        بوئن

*چند سالی هست که اهدافم رو در یه دفتر مجزا ازخاطراتم مینویسم و به جرئت میتونم بگم به خیلیاش رسیدم خصوصا در مورد خصوصیات اخلاقی و فردیم که میدونم در مقایسه با 5 سال پیشم که اینکارو شروع کردم خیلی خیلی موفق بودم،نه اینکه الان آدم فوق العاده ای باشم،نه ،قبلا خصوصیات خیلی بدی داشتم که بیش از هر کسی خودمو عذاب میداد. نسبت بخودم خیلی پیشرفت کردم ولی میدونم که خیلی کار دارم خیلی ، واینم یاد گرفتم که تو این مسیرها خودمو با قبل خودم مقایسه کنم نه با اونا که بالاتر از منند نه پایینتر که هردوش یه جورایی بازدارنده بوده برام تا محرک.
سال نو همیشه برام مهمترین بهونه است که اهداف جدیدمو لیست کنم البته با نگاهی به عملکرد پارسالم .یکبار امتحان کنید حتا شده یه بار با جزییاتش بنویسید،یه حس دیگه ای بهشون پیدا میکنید،خودشون یه جور انرژی هستند.
امیدوارم در سال نو روزبروز بهشون نزدیک و نزدیکتر بشید.
                                     

راههای زیادی بیک قله ختم میشوند اما از آن بالا تنها یک منظره را میتوان دید.       مثل ايتاليايی

 

دوستان وب لاگ نويسم لطفا لينک رو تغيير نديد بلاگ اسکای گاهی بعد چند روز راه ميفته.گاهی هم چند ماه!اونجا جور بشه اينجا نمينويسم.

که ايشالا دومی نباشه...



  
نویسنده : مژده ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸۳