بيرون پناهگاهت وايسادم و اون تو رو نگاه ميکنم.
وقتي بمبا ميريزن رو سرم،
تو خيلي شيرين و گرم و امني.
تا حالا بهت گفته بودم که نگرانتم؟

بهت گفته بودم که تو معرکه اي؟
و رنجم ميده دوريت؟
بيرون پناهگاهت وايسادم ،عزيز،
ولي آرزوم اينه که تو قلبت باشم.

 

از شل سيلور محبوب

تقديم به يه دوست داشتنی

  
نویسنده : مژده ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٢