گاهي که مي پرسند
از من اهل کجايي
مي مانم
يک ستاره دلتنگ
                   و يا يک پرنده عاشق
                      اهل کجاست؟
گاهي که مي پرسند        از من
مي مانم   
         کجاي جهان ايستاده ام
                 که نميدانم؟؟؟

شاعر؟؟؟

راستش نميدونم چی بنويسم.غم عجيبيه.ولی آدمی عجب چيزيه....پوست که چه عرض کنم

کاشکی ميدونستم پوست خودم از چيه؟؟!!!من هنوز يه مبارزم يه مبارز...و ميخوام ببينم کی

توی اين قضيه سرمو بلند ميکنم.با تمام سنگينيش با تمام غم خاصش و با تموم سردی تنهاييش.

همين روزا روی روزای خاکستريم يه رنگ ديگه ميکشم يه طرح جديد و يه چشم انداز جديد....

فقط کاشکی يه جور ديگه ميشد.....نه قراره ای کاش ها رو هم بريزم دور.

پس چی بگم ؟چيکار کنم؟راستش به مسيرم توی زندگی دارم شک ميکنم.چرا نمی تونم

يه ذزه خودم نباشم...يه چيزی بگم (نميگم آدم خوبيم يا اصلا خوبی چيه ولی ممنون ميشم

يکی بهم بگه چه جور ميشه بد بود؟چه جوری بدی کرد  حال گرفت  و يا....حس ميکنم اونا توی

زندگی شانس بيشتری برای زندگی دلخواه دارند!!!

پوف !!!!!از دست اين زندگی ...به نظر شما خوب بودن توی اين زندگی چقدر مهمه؟؟؟؟

  
نویسنده : مژده ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸۳