اندر احوالات نمايشگاه کتاب

 

بازم آوردي بهشت آمد وآوردي کتاب...

پارسال حقوق بگير بوديمو وکلي کتاب خريديم ولي امسال قراره نقش تماشاچيو
بازي کنيم،شايد هم حمال!

پارسال انقدر کتاب خريده بودم که نميدونستم چه جوري بيارمشون،کوله پشتيم که همش ميگفتم
الان بنداش ازجا درميره،پشتم بود،دستام هم هر دو پر کتاب بود،همه نگام ميکردن،فکر
کنم استعداد حماليم بد نباشه!نفهميدم چه جوري تو ماشين نشستم و چه جوري خودمو و وسايلم رو جمع و جور ميکردم.تا 2روز فقط دستام مي لرزيد غير از کمر دردم.
يکسال با 3تومن پول رفتم نمايشگاه،گفتم حالا که پول ندارم همينکه با کتاباي جديد آشنا
بشم خودش خوبه.توي يکي از سالنا داشتم  کتاباي دکتر سروش رو نگاه ميکردم(و به برخورد
صاحب غرفه با مردم که خيلي زننده بود) که يکدفعه پام خورد به کالسکه يک بچه نگاه کردم به بچه ديدم واي چه خشگله مثل بچه با نمک خارجيا ميمونه،اومدم رد بشم پيش خودم گفتم چقدر
آشنا بود،نگاه کردم ديدم بابا برادرمه با بچش!بيخبر با خواهرم از يک شهر ديگه اومده بودن
نمايشگاه.خلاصه اين ديدار باعث شد ما که قبل از اون با تماشاي کتاباي مختلف ،دهنمون
حسابي آب افتاده بود،ازشون پول قرض کنيم و زير بار قرض بريم.تا 2سال بعدش که سرکار رفتم نتونستم قرضمو بدم!اول از همه رفتم مثنوي مولانا رو که سالها بود آرزوشو داشتم خريدم،
بعد هم کلي کتاب ديگه...واي که چه حالي داد...
در مورد خريد از نمايشگاه حرف زياده...ولي يک قسمت درام داره و اون موقعي که
ميفهمن جنابعالي در نمايشگاه هستيد و زنگ پشت زنگ که مژده جون، لطف
ميکني اين کتابو بخري:نميدونم اسم کاملش اين بود؟مال کدوم انتشارات؟چمي دونم کدوم
نويسنده!!!خلاصه کلي سفارش کتابم از داخل و خارج از تهران بهت ميرسه.
وقتي مياي خونه تازه ميبيني از چهل تا کتابي که گرفتي مثلا ده تاش مال خودته،ديگه
حسابي وا ميري .از بس پي سفارشات بقيه ميري که خودتو فراموش ميکني.
البته بگم من از اين حماليا !بدم نمياد ولي وقتي بعد از يکسال ميبينم طرف لاي کتابو
باز نکرده بخونه،حرصم ميگيره.

پارسال رفتم غرفه نشر پيکان ،به آقاي مهدي قراچه داغي گفتم "شما که اينهمه کتاباي
خوب روانشناسي ترجمه کرديد چرا يه کتاب براي خانماي جووني که بيوه ميشن نداريد"؟
هر چي دنبال چنين کتابي گشتم پيدا نکردم.اميدوارم امسال بتونم کتاي خوبي تو اين زمينه
پيدا کنم.راستي ميدونستيد ايشون دايي سهراب سپهري عزيز هستن؟

يکسال توي غرفه روزبهان آقاي نادر ابراهيمي ديدم،فقط مدتي ايستادم و از دور نگاهش
کردم،ولي امسال اگه ببينمش ميرم بهش ميگم که چقدر خودشو و کتاباشو دوست دارم.

امسال در سالن35نمايشگاه ميتونيد در غرفه گل آقا براي مرحوم کيومرث صابري
نظر بذاريد  قراره نظرات مردم کتاب بشه.ميتونه يه يادگاري آرامش دهنده  براي خانوادش بشه.
یادش گرامی...

  
نویسنده : مژده ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳