جسمی که ديده باشد کز روحش آفريدند
زين خاکيان مبادا بر دامنش غباری
                                             حافظ

سالها پيش زلزله ای رخ داد.همه ترسيده بودند.همه چيز بهم ريخت.
برخی از مردم از خانه هايشان بيرون دويدند.عده زيادی از ترس
می لرزيدند.برخی از هوش رفتند.عده ای اموالشان را چسبيدند.
اما در اين ميان يکنفر آسوده خاطر و آرام بود.
به او گفتند:شما از زلزله نمی ترسيد؟
جواب داد: نه ،خوشحالم ازينکه ميبينم خدايی داريم که ميتواند
دنيا را بلرزاند....!

  
نویسنده : مژده ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸۳