اين نوشته کوتاه روبراي تمام دوستاني مي نويسم که اينروزا دارن
امتحاناي سختي تو زندگيشون پس ميدن واينوازنوشته هاشون دروبلاگاشون
ميشه فهميد.خدا اينروزا داره سخت ميگيره و بارها بخاطريک غلط ازمون
صدها جريمه ميخواد بنويسيم،تازه پايين هيچ کدوم از بيستامون ستاره  نميزنه!
خداست ديگه خدا...بايد فرقي داشته باشه با من وتو...
بقول دوستم اينروزا"حضرت ايوب"زياد پيدا ميشه ...چه خوبه که ازشون
درس بگيريم.
وتقديم به خواهرم مريم که هر وقت خسته ميشم از مشکلات، بهم ميگه مژده"انتخابت
چيه؟شمشير بودن يا يک فولاد بي خاصيت بودن؟"
و رگ غيرت من قلمبه ميشه!


نرم کردن فولاد

لانيل واترمن داستان آهنگري را مي گويد که پس از گذراندن جواني پر شور
و شر،تصميم گرفت که روحش را وقف خدا کند.سالها با علاقه کار کرد،به
ديگران نيکي کرد،اما با تمام پرهيزکاري ،در زندگي اش چيزي درست
به نظر نمي آمد.حتا مشکلاتش مدام بيشتر ميشد.
يکروزعصر،دوستي که بديدنش آمده بود ،وازوضعيت دشوارش مطلع شد،
گفت:"واقعا عجيب است.درست بعد از اينکه تصميم گرفته اي ،مرد خدا ترسي
بشوي،زندگي ات بد تر شده.نمي خواهم ايمانت را ضعيف کنم،اما با  وجود تمام
تلاش هايت در مسير روحاني،هيچ چيز بهتر نشده."
آهنگر بلافاصله جواب نداد.او هم بارها فکر کرده بود و نمي فهميد چه بر سر زندگي اش
آمده.اما نميخواست دوستش را بي پاسخ بگذارد،شروع کرد به حرف زدن،و
سر انجام پاسخي را که ميخواست يافت.اين پاسخ آهنگر بود:
در اين کارگاه ،فولاد خام برايم مي آورند و بايد از آن شمشير بسازم.ميداني
چه طور اين کار را ميکنم؟اول تکه ي فولاد را به اندازه جهنم حرارت ميدهم تا
سرخ شود.بعد با بي رحمي،سنگين ترين پتک را بر ميدارم و پشت سرهم به
آن ضربه ميزنم،تا اينکه فولاد شکلي را بگيرد که ميخواهم.
بعد آنرا در طشت آب سرد فرو ميکنم،و تمام اين کارگاه را بخارآب ميگيرد،فولاد
بخاطر اين تغيير نا گهاني دما،ناله ميکند و رنج ميبرد.بايد اينکاررا آنقدر
تکرار کنم تا به شمشير مورد نظرم دست بيابم.يکبار کافي نيست.
آهنگر مدتي سکوت کرد و ادامه داد:
گاهي فولادي که بدستم ميرسد ،نمي تواند تاب اين عمليات را بياورد.
حرارت ،ضربات پتک و آب سرد ،تمامش را ترک ميندازد.ميدانم که ازين
فولاد ،هرگز تيغه ي شمشير مناسبي در نخواهد آمد.
ميدانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو مي برد.ضربات پتکي را که زندگي بر من
وارد کرده،پذيرفته ام،و گاهي بشدت احساس سرما ميکنم،انگار فولادي باشم که از
آبديده شدن رنج ميبرد.اما تنها چيزي که ميخواهم،اين است:
خداي من از کارت دست نکش،تا شکلي را که تو ميخواهي،به خودم بگيرم.با هر روشي
که مي پسندي،ادامه بده ،هر مدت که لازم است ،ادامه بده،اما هرگز مرا به کوه
فولاد هاي بي فايده پرتاب نکن.


                                          ( منبع،پدران فرزندان نوه ها...کوييلو)

 

 

  
نویسنده : مژده ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸۳