امشب سراپا زرد می پوشم
شاید فردا خورشید
از قلب من طلوع کند.

باشه باشه،اینجوریاس...آخه تو خدایی خدا،هر کاری که دوست داری باهام میکنی.فعلا اینجوریه که تو خدا باشی و ما بنده...
حالا هی ازون آب نباتای دم دستت بده ،یه موقع فکر نکنی ما هم آدمیم ها،دل داریم ،احساس داریم !کیک هم دوست داریم ،شایدم لیاقتشو نداریم ،نمیدونم حتما اینجوریه ،ولی خوب یکی از صفات بنده بودن،طلبکار بودنه!!! ولی خودتم میدونی ما هیچی نیستیم خیا ل خودمون هم  تخت ما هیچی نیستیم،هیچی .
تو که منو میشناسی ،میدونی با چه بهونه های ساده ای خر میشم پس باز ادامه بده.منم هی پیش خودم میگم چون دوستم داری اینکارارو میکنی.آره مگه غیر از اینم هست ،نه والا همش از خوبیته.وقتی میگن عشق تو به یه بنده ات برابری میکنه با عشق تمام پدر و مادرای زمین به بچه هاشون..پس خدایی کن دیگه خدایی...
چرا شبی که با هزار تا فکر میخوابی  و کمی نا امیدی ،صبحش باید یه اس ام اس  فوق العاده از دوستی برات بیاد که ماهی یکبار هم بهت میسیج نمیزنه!
چرا روزی که خیلی پکری و دلت یه موسیقی  خوب میخواد ، باید سی دی کامل از خواننده دلخواهت بدستت برسه.
چرا روزیکه خیلی عصبی هستی باید دوستت واسه تو ،با ای میل  و به نیت تو یک فال حافظ بگیره و بفرسته ، اونم غزلی که بارها برات اومده.
چرا روزی که نا امید داری از جایی میای که خیلی به کارش امیدوار بودی، باید یه دختر کوچولو تو خیابون بیادواز بین اونهمه آدم گل رزشو بده بتو و با شیرین زبونی ،بگه" این گل  مال تو باشه تازشم مبارکت باشه."
چرا چرا چرا؟ اینا بهونه های قشنگ ادامه است نه؟بونه های قشنگیه خیلی قشنگ. فقط از تو این کارا بر میاد،اینجور مواقع حضورتو خیلی بیشتر حس میکنم،پس بازم بهونه دستم بده،بازهم و بازهم.

/ 0 نظر / 3 بازدید