ترو!دوست دارم   هنوز
                                          چون بارونو یادم میاری!

دو روز پیش داشتم از روی تقویم میشمردم که چند روز تا پائیز مونده...75روزی
میشد. فکر نمیکردم خدا اینجوری با یه پائیز موقت سورپریزم کنه.به من که خیلی
خیلی مزه داده این هوا ،اونم تو هوای گرم تابستون،شمارو نمیدونم.

باران و باد با هم 
باز آسمان
دلتنگ آفتاب شده است.

این جمعه که کوه رفته بودم ،یه آفتابگیر زده بودم به سرم و تند و تند داشتم واسه
خودم بالا میرفتم.یه دفعه به یه جایی رسیدم که بالا رفتن ازش برام سخت شد.
سرمو بلند کردم و به پشت سرم نگاه کردم،دیدم یه راه بهتری هم بوده ولی من از
کنارش رد شده بودم.
برگشتم ازاون راه راحتتر برم بالا که یه منظره ی قشنگ هم دیدم که دیدنشواز
دست داده بودم غیراززمان تلف شده ام.
یه لحظه پیش خودم فکر کردم که توی زندگی هم این مسئله برام اتفاق افتاده،بدون
اینکه سرمو بلند کنم تند تند کار خودمو کرده بودم و از یه سری چیزا غافل مونده
بودم.خیلی چیزایی که شاید نتونم مثل  دیدن اون منظره دوباره بدستشون بیارم.
این همون چیزیه که بهش میگن هشیاری در هر گام در زندگی...نه؟

*عجب جاییه کوه ،5 ساله دارم میرم کوه ولی هنوز حرفایی برای گفتن داره.......

/ 0 نظر / 3 بازدید